شبی که پهن شد لباست روی بند رخت من
دلشوره شدم از شهوتی که به راه افتاد
تا صبح آغوشم میزبان ناله ات بود ، وفردا
جای خراش ناخنت ، که در تنم به جا افتاد
اشک تمساح خوردم و مست شدم از تو
هزار عهد دروغین که از لبت به راه افتاد
تلخ شد نوشته هایم و به فنا رفت عشقت
آن روزی که شرتت خانه ی دوستم جا افتاد
گرفت الکل مرا درخود و حشیش خرابم کرد
شدم سر به راهی که از راه به چاه افتاد
کینه شدم حرص خوردم و شرافت قی کردم
خوردم هر آهویی که گذرش به ما افتاد
چند سینه بند پاره شد و چند عشق دریده شد
خالی نشد عقده ای که از تو به جا افتاد
عاشق دیدم، همچو پرستو کوچ کردم ، پرزدم
سیل نفرین بود که پشت سرم به راه افتاد
آنقدر عقده شدم که که زندگی پس زد مرا
خسته از سکسهای بی عشق ، دلم به آه افتاد
نه دل برای بستن دارم نه عقده برای هوس
ناله ی پشیمانی که از درونم به راه افتاد
دار مکافات است دنیا دوست هم میفهمد
که جای لبانت بر گردن دیگری هم به جا افتاد
میسوزم و می خورم و میبینم درد را هر شب
که حسابم زود کتاب شد و مکافات به راه افتاد....
نظرات شما عزیزان:
فرشته جعفری 
ساعت23:20---9 خرداد 1391
محدثه 
ساعت10:29---4 خرداد 1391
mohadese 
ساعت20:41---16 ارديبهشت 1391
manam ba saman moafegham, kheyli aliye vali untori behtare.
komeil 
ساعت0:06---30 فروردين 1391
ali bood dadash ,1doonei
|